لسان الملك سپهر
87
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
معذّبتى عند القفا بعمودها * تكون نكيرى ان اقول ذرينى و چون سال زهير به دويست ( 200 ) رسيد اين شعرها بگفت : لقد عمّرت حتّى لا ابالى * احتفى « 1 » فى صباح ام مساء و حق من اتت مائتان عاما * عليه ان يملّ من الثّواء « 2 » و آنگاه كه روزگار مرگش فرا رسيد فرزندانش را فراهم كرد و گفت : همانا من پير شدم و روزگار فراوان يافتم و تجربت دهر بسيار كردم ، سزاوار است كه هماكنون سخن مرا استوار داريد و بدان كردار كنيد ، شما را آگاهانم كه : وقت مصايب ، زارى و بىقرارى مكنيد و روز نوايب ، كار با يكديگر حوالت نفرمائيد كه زارى و ضراعت موجب شماتت و شناعت اعدا گردد . و بپرهيزيد از حيلت اعدا و از كيد ايشان ايمن نشويد و هيچ كس را تسخر مزنيد كه به كيفر گرفتار خواهيد شد و بدانيد كه انسان در دنيا نشان سهام دواهى « 3 » است و روزى اين تير بر نشان خواهد شد . اين بگفت و رخت به سراى ديگر كشيد . [ ربيع بن ضبع الفزارى ] و ديگر از معمرين ربيع بن ضبع الفزارى است و او سيصد و هشتاد ( 380 ) سال زندگانى كرد و زمان اسلام را ادراك نمود و در زمان خلافت عبد الملك بن مروان - كه ذكر حالش ان شاء اللّه در جاى خود خواهد شد - آهنگ خدمت او كرد و فرزندزادهء خود را كه وهب بن عبد اللّه بن ربيع باشد با خود برداشت و به حضرت عبد الملك آمد . وهب جدّ خويش را در بيرون سراى عبد الملك بگذاشت و خود با جمعى از مشايخ عرب به درون رفت . و ابروهاى وهب چنان فرو ريخته بود كه چشمش را پوشيده مىداشت و از بهر ديدن ابروهاى خويش را بركشيده ، عصابه « 4 » بر پيشانى بربسته بود و موى زنخش سر بر زانو داشت و پشت خميده را به قوّت عصا نگاهبانى مىكرد تا به روى نيفتد .
--> ( 1 ) . حتف : مرگ را گويند . ( 2 ) . ثواء : بجاى . ( 3 ) . سهام دواهى : تير بلاها ، گرفتاريها . ( 4 ) . عصابه : دستمال .